X
تبلیغات
شاید طنز - مقاله ی نگاه اجمالی به حکمت های نهج البلاغه در موضوع علم و عمل و عقل
کی توان حق گفت جز زیر لحاف !!

به نام خدا

وزارت آموزش و پرورش

سازمان آموزش و پرورش استان همدان

اداره ی آموزش و پرورش منطقه ی فامنین

 

 

 

نگاه اجمالی به حکمت های نهج البلاغه

 

در موضوع:

 

 

علم و عمل و عقل

 

 

نام محقق : رضا سلیمی، دبیر و سرگروه شیمی منطقه فامنین

 

استاد راهنما : استاد مهدی عبدی

 

سال تحصیلی 1386-1387

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این اثر را تقدیم می کنم به :

 

 

 

آنان که ما را با

 

نهج البلاغه

 

آشنا کردند .

 

 

 

 

فهرست مطالب

 

 

مقدمه .......................................... 6

چکیده    .........................................8

1 - الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ كَرِيمَةٌ    ....................9

2 -  الْحِكْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ ..............  11

3 - رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ......................12

4 -  الْعِلْمُ عِلْمَانِ مَطْبُوعٌ وَ مَسْمُوعٌ..........................15

5 - النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا .................16

6 - قَطَعَ الْعِلْمُ عُذْرَ الْمُتَعَلِّلِينَ ............17

7 -  إِذَا أَرْذَلَ اللَّهُ عَبْداً حَظَرَ عَلَيْهِ الْعِلْمَ .............18

8 - أَوْضَعُ الْعِلْمِ مَا وُقِفَ عَلَى اللِّسَانِ...........19

9 - مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ..............20

10 - عُجْبُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ....................26

11 - صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ....................................28

12 - خُذِ الْحِكْمَةَ أَنَّى كَانَتْ.....................30

13 - قِيمَةُ كُلِّ امْرِئٍ مَا يُحْسِنُهُ..................32

14 - قَلْبُ الْأَحْمَقِ فِى فِيهِ...........35

15 - لَا غِنَى كَالْعَقْلِ..........41

16 -إِذَا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْكَلَامُ ...........49

17 - اعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ.........54

18 - كُلُّ وِعَاءٍ يَضِيقُ بِمَا جُعِلَ فِيهِ..........56

19 - هُوَ الَّذِى يَضَعُ الشَّيْ‏ءَ مَوَاضِعَهُ..........57

20 - إِنَّ كَلَامَ الْحُكَمَاءِ إِذَا كَانَ صَوَاباً..............59

21 - لَا تَجْعَلُوا عِلْمَكُمْ جَهْلًا............ 60

22 - جَاهِلُكُمْ مُزْدَادٌ وَ عَالِمُكُمْ مُسَوِّفٌ ...................64

23 - لَا تَصْحَبِ الْمَائِقَ24 - سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً.......67

25 -  الدَّاعِى بِلَا عَمَلٍ كَالرَّامِى بِلَا وَتَرٍ ......69

26 – نتیجه گیری  70

27 – منابع و مآخذ  ..................71

 

 

 

 

مقدمه:

 

با یاد و نام خداوند بزرگ شروع میکنم و درود می فرستم به روان پاک تمامی پیامبران الهی که برای تعلیم و هدایت بشر در این خاکدان ،کمر همت بستند ، مخصوصاً گل سر سبد آنان ، محمد مصطفی ( صل الله علیه و آله ) و همچنین به نیکی یاد می کنم از ائمه ی هدی ، خُزّان علم الهی و باب معرفت الله بالاخص ، باب العلم النبی ، امیرالمومؤمنین، حضرت  علی (ع)  .

خداوند را شاکرم که در مهلت چند روزه ی عمر توفیقی به این حقیر داد تا یک بار دیگر در حکمت های گرانسنگ نهج البلاغه تتبعی داشته باشم و ره آورد آن را در چند صفحه ،مکتوب و مظبوط نمایم .

البته در مورد نهج البلاغه سخن بسیار گفته شده است و نیازی به قلم فرسایی حقیر نیست ، لکن آنچه شایسته ی تأمل است، این که ،کتاب شریف نهج البلاغه  در عین فروانی و در دسترس بودن، متأسفانه از لحاظ تتبع و مطالعه در انزواست .

اگر چه قریب ده سال است که  ما توفیق داریم  در جلسه ی هفتگی شرح نهج البلا غه شرکت می کنیم ، لکن من همیشه افسوس می خورم که چرا شمار افراد شرکت کننده در این جلسات در یک شهر پانزده هزار نفری ، هیچگاه به یکصد نفرنمی رسد!

می خواهم بگویم اگر این کتاب والا مقدار به امت های دیگر و اقوام و مذاهب دیگر تعلق داشت از آن سود بسیار می بردند و به خاطر آن بر جهانیان فخر می فروختند  ولی متأسفانه ، این کتاب منور و هدایتگر در جامعه ی ما و حتی بین اهل علم ، غریب است .

اگر بخواهم گفته ی بالا را مستند نمایم باید به جریان تاریخی کتاب " کمدی الهی " نوشته ی دانته اشاره ای داشته باشم .

 

(روز 27 ژانویه ی 1302 نخستین حکم غیابی علیه دانته از طرف دادگاه فلورانس صادر شد . در این حکم به قصد بدنام کردن او سخنی از سیاست نرفته بود، بلکه وی را متهم به سوء استفاده از اموال دولتی کرده و به پرداخت پنج هزار " فیورینو" جریمه و دو سال تبعید از فلورانس و محرومیت ابدی از حقوق مدنی محکوم ساخته بودند .

چهل روز بعد حکم تازه ای در مورد وی صادر شد و این بار محکوم شده بود که اگر به دست مقامات تأمینیه و قضایی فلورانس بیفتد ، زنده زنده در آتش سوزانده شود .

از این زمان دوران آوارگی دانته شروع شد و تا آخر عمر از دیدن زن و فرزندانش محروم ماند. دوران بیست ساله ی باقی مانده ی عمر دانته در شهر های مختلف و احتمالاً فرانسه ، آلمان و انگلستان گذشت .و بالاخره نیز مردی که ایتالیا او را از بزرگترین نوابغ خود شمرد ، دور از زاد و بوم خویش و در غربت به خواب جاودان رفت .

او در این دوران به یکی از دوستانش نوشت :" نمی دانی نان دیگری چه تلخ است و نمی دانی که چه سخت است که آدم از پلکان دیگری بالا و پایین رود ! "

او در 14 سپتامبر 1321 و در سن 56 سالگی در گذشت و در ساعت آخر گفت :

" کاش در خانه ی خودم مرده بودم " .

در خانه ی او در این زمان زن شکسته دلی زندگی می کرد که حق دیدار شوهرش را نداشت ولی مردم شهری که با او چنین رفتاری کرده بودند ، پس از مرگ وی ناگهان فهمیدند که این تبعیدی بزرگترین پرچمدار افتخار شهر آنان بوده است .

آنوقت داد و فریاد به راه انداختند تا جسد شاعر و نابغه ی بزرگ خود را پس بگیرند. راونی ها حاظر به پس دادن جسد میهمان بزرگ خود نشدند و این بار که فلورانسی ها از تطمیع نتیجه نگرفتند از راه تهدید درآمدند و لشکرآرایی کردند تا خاک راونا را به توبره کشندو جسد دانته را پس بگیرند اما این بار برادران کهتر  راونا دست به حیله زدند و فلورانسیان را فریب دادند و بالاخره جسد بزرگترین میهمانی را که یک شهر ایتالیایی به خود دیده بود و خواهد دید ، را در خاک خویش نگاه داشتند .

او در ابتدای کتاب کمدی الهی خود نوشته است " چنین است کمدی دانته آلاگری که اهل فلورانس است ، اما فلورانسی خوی نیست ."

 

اندکی بعد از مرگ دانته فرمان صادر شد که علاوه بر فلورانس در چهار شهر دیگر از شهر های ایتالیا ، هفته ای یک بار در یکی از کلیسا ها و میدان ها ، یک ادیب  و محقق برجسته ، کمدی الهی را برای مردم تدریس کند .و مضامین آنرا شرح دهد تا قابل درک عموم باشد .) (1)

حال اگر ما همین " کمدی الهی " را بخواهیم با نهج البلاغه مقایسه نمائیم ، نعوذُ بالله مانند این است که صاحبان نوشته ها را با هم مقایسه نمائیم !

پس چرا باید در بهرمندی از این کتاب هدایتگر کوتاهی کنیم ؟

در پایان مقدمه بازهم تشکر می کنم از تمام عزیزانی که این چراغ پر فروغ را در میان خانواده های فرهنگیان می افروزند . انشاءالله دنیا و آخرت همگی همراه با نورانیت هدایت باشد .

 

رضا سلیمی  همدانی

بهمن ماه 86

-----------------------------------------------------------

1 – کمدی الهی

 

 

 

چکیده :

 

 

 

از آنجا که نهج البلاغه یک دریای بیکران است که ، تتبع در مورد تمام موضوعات آن برای بشر امروزی به علت قلت عمر، مقدور نیست ،  و فقط می توان از زوایای مختلف خرمن آن خوشه چید. لذا نویسنده در اینجا سعی کرده دامنه ی تحقیق به به حکمت ها و در بین حکمت ها به موضوع " علم و عقل وعمل " محدود نماید .

برای تر جمه و شرح بعضی از حکمت ها علاوه بر ترجمه ها ی متداول از " نهج البلاغه ی منظوم " نیز سود برده شده است .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شناخت ارزش هاى اخلاقى

وَ قَالَ [عليه السلام] الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ كَرِيمَةٌ وَ الْآدَابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ وَ الْفِكْرُ مِرْآةٌ صَافِيَةٌ .

و درود خدا بر او ، فرمود : دانش، ميراثى گرانبها ، و آداب ، زيورهاى هميشه تازه ، و انديشه ، آيينه اى شفاف است

کلمه دوازدهم این است که: (نعم القرین الرضا) نیکو همنشینی است رضا دادن به قضا و در جمیع احوال خشنود شدن از خدای تعالی و آن وقتی متحقق شود که محبت الهی در طبیعت چنان راسخ باشد که احوال مختلفه مثل صحت و مرض و غنی و فقر و حیات و ممات، یکسان باشد نزد بنده و حضرت رسالت پناهی (ص) فرموده (الرضا بالقضا باب الله الاعظم) شعر: قائد مرد به جنات صفا است فاتح گنج کرامات رضا است بی رضا روضه رضوان مطلب فیض سرچشمه حیوان مطلب کلمه سیزدهم این است که: (العلم وراثه کریمه) دانا شدن به احکام شریعت نبوی میراث یافتنی است سودمند و گرامی یعنی که میراث او از جانب پدر علم باشد و میراثی که به پسر رساند نیز علم باشد پس آن میراثی است بس گرامی و بسیار نفع، به خلاف میراث یافتن به مال و میراث گذاشتن به متاع سریع‏الزوال شعر: علم دادند به ادریس و به قارون زر و مال شد یکی فوق سما و دیگری تحت سمک و قال عز اسمه: (و الذین اوتوا العلم درجات) (و من یوت الحکمه فقد اوتی خیرا کثیرا) و قال صلی الله علیه و آله (العلماء ورثه الانبیاء). شعر: هر که را علم نیست گمراه است دست او زان سرای کوتاه است مرد را علم ره

دهد به نعیم مرد را جهل درکشد به جحیم کلمه چهاردهم: (و الاداب حلل مجدده) و آداب شریعت مصطفویه و مکارم اخلاق حمیده حلهایی است تازه و نو که هرگز کهنه نشود و مندرس نمی‏گردد استعاره فرموده لفظ (حلل مجدده) را از برای آداب به اعتبار دوام دینی که متلبس است به آن. چه به واسطه ممارست و مداومت بر آن آداب زیاده می‏شود و متجدد می‏گردد. کلمه پانزدهم: (و الفکر مرات صافیه) فکر که- آلت ارتسام صور معلومات است در عقل- آینه است صافی برای رسیدن به یقین لفظ (مرات) از برای قوه مفکره به اعتبار انتقاش آن است به صور اشیاء همچنانکه مرات که در او صور، محسوس می‏شود (1)

 

----------------------------------------------------------------

 1 - (صفحه 574. نهج البلاغه ترجمه ی فتح الله کاشانی )

رضا بر قضا، همنشينى، شريف 

بجانست و بر لشكر غم، حريف‏

خردمندى و علم و حلم و كمال‏

بود ارث پر ارزش و بى زوال‏

روشهاى نيكو و آداب پاك

رسوم درخشنده و تابناك‏

پى آدمى زينت تازه‏اند

در اكناف دنيا خوش آوازه‏اند

و انديشه آئينه روشن است

بانديشه گر، روضه و گلشن است‏ (1)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

---------------------------------------------------------------------

 

               1 - (نهج البلاغه منظوم کلمات قصار 3)

 

گمشده ی مؤمن

وَ قَالَ [عليه السلام] الْحِكْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ فَخُذِ الْحِكْمَةَ وَ لَوْ مِنْ أَهْلِ النِّفَاقِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : حكمت ،گمشدة مؤمن است ، حكمت را فراگير هر چند از منافقان باشد

 همانا كه حكمت در اكناف دهر 

به بر بيابان و ژرفاى بحر

گهر كان و و گم گشته مؤمن است‏

دژ محكم و قلعه آمن  است‏

پس آنرا فراگير و در جان خويش 

نما ثبت و آذين ايمان خويش‏

و گر چه كه از مردمان دورو

براه و روش باشد و خلق و خو(1)

 

 

 

 

 

---------------------------------------------------------------

1 -  (نهج البلاغه منظوم کلمات قصار 40)

کشته شدن عالم به وسیله ی جهل

وَ قَالَ [عليه السلام] رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ وَ عِلْمُهُ مَعَهُ لَا يَنْفَعُهُ .

درود خدا بر او ، فرمود : چه بسا دانشمندى كه جهلش او را از پاى در آرد و دانش او همراهش باشد اما سودى به حال او نداشته باشد.

عبدالله بن مقفع و بدزبانی وی

ابن ابی‏الحدید در ذیل جمله‏ی: «رب عالم قد قتله جهله و علمه معه لا ینفعه» این جریان را نقل کرده است.

عبدالله بن مقفع، نویسنده‏ی معروف ایرانی، دبیری توانا و عالمی فرزانه که در بلاغت، شهرتی بسزا داشت. وی کتاب کلیله و دمنه را از فارسی به عربی، ترجمه کرد. او برحسب لیاقت علمی که داشت دبیر و کاتب عیسی و سلیمان فرزندان علی بن عبدالله عباس، عموهای منصور گردید، او با آن رتبه‏ی علمی که داشت، مردی بدزبان و فحاش بود. در مجلسی که می‏نشست به حاضران بدزبانی می‏کرد و عموما از زبان او رنج می‏بردند. از سویی دیگر، در دیانت هم متهم بود. جاحظ گوید: ابن‏مقفع و مطیع بن ایاس و یحیی بن زیاد، در دینشان متهم بودند، یکی گفت: چرا جاحظ خود را فراموش کرد؟ یعنی او هم یکی از زنادقه بود. گویند، روزی در مجلسی خلیل بن احمد عروضی وارد شد و مذاکرات علمی را آغاز کردند، پس از خاتمه‏ی مجلس، از

خلیل پرسیدند، او چگونه انسانی است؟ گفت: علمش از عقلش افزونتر است و از عبدالله پرسیدند، نظر شما درباره‏ی خلیل چیست؟ گفت: عقلش از علمش زیادتر است. ابن‏مقفع با استاندار بصره، سفیان بن معاویه بن مهلب، خصومت دیرینه‏های داشت و مادر او را به بدی یاد می‏کرد و وی را ابن‏المغتلمه می‏نامید. هیثم بن عدی گوید: ابن‏مقفع، سفیان را مسخره می‏کرد و چون بینی سفیان بزرگ بود، در وقت سلام کردن، می‏گفت: السلام علیکما یعنی سلام بر تو و بر بینی بزرگت. روزی در مجلس عام، به وی گفت: نظر تو درباره‏ی شخصی که از دنیا رفته شوهر و همسری را به جای گذارده چیست؟ با این گفتار به او گوشه می‏زد، سفیان، کینه او را در دل گرفته و مترصد بود، که از او در وقت مناسبی انتقام گیرد، تا اینکه عبدالله بن علی برادر عیسی، ادعای خلافت کرد و بر منصور خروج نمود. منصور، لشکری به فرماندهی ابومسلم خراسانی، به جنگ او فرستاد عبدالله در این جنگ شکست خورد و به جانب بصره فرار کرد و به برادرش پناهنده شد و مدتی نچندان کوتاه، با آشفتگی و دلهره به سر می‏برد در حالی که از زندگی مخفیانه و پرالتهاب رنج فراوان می‏کشید، برادرش با موافقت او از منصور تقاضای عفو وی نمود منصور به خاطر حسن رفتار عیسی از تقصیر او درگذشت، اما برای اطمینان بیشتر، از منصور خواست تا امان‏نامه‏ای را به وی بدهد، منصور بر نوشتن امان‏نامه موافقت نمود و بنا شد ابن‏مقفع این امان‏نامه را تنظیم کند، وی در این امان‏نامه، تعبیرات زننده‏ای نسبت به منصور نگاشت به این معنا که اگر منصور، از این پس با عمویش علی، غدر کند و به عهدش وفادار نباشد، زنان او مطلقه، اموالش مصادره و بردگانش آزاد و بیعت او بر ذمه‏ی مسلمانان نباشد. همین که چشم منصور به این عبارت زننده افتاد، بی‏نهایت خشمگین شد، اما خشم خود را فروخورد و پرسید این امان‏نامه، دستخط کیست؟ گفتند: ابن‏مقفع، منصور کینه‏ی او را در دل گرفت و محرمانه، به سفیان، استاندار بصره دستور داد تا او را هلاک کند، استاندار که دل پردردی از او داشت، از این دستور خوشحال شد، سپس جمعی از بزرگان بصره را که ابن‏مقفع نیز، در میان آنها بود به خاطر امر مهمی، به حضور فراخواند، پس از مذاکرات لازم، حاضران با اجازه‏ی وی مجلس را ترک کردند، تنها کسی که از رفتن او، ممانعت به عمل آمد و دستور بازداشت او صادر شد، ابن‏مقفع بود (تا انتقام بدزبانی را از او بگیرد، آنگاه دستور داد، تنور داغ را کنند و به جلاد خاص دستور داد، بدن او را قطعه قطعه نموده در تنور بیندازد، ابن‏مقفع به التماس افتاد و تقاضای گذشت می‏کرد، سفیان گفت، ابن‏مغتلمه باشم اگر تو را به بدترین وجه نکشم، ابن‏مقفع فریاد می‏زد و می‏گفت: گناه من چیست؟ که اینگونه مرا می‏کشی، سفیان گفت: در قتل تو بر من باکی نیست، زیرا زندیقی فاسد و تبهکار را نابود می‏کنم. غلام ابن‏مقفع که در بیرون کاخ استانداری، انتظار او را داشت، پس از مدتی طولانی که فهمید وی زنده نیست به خانه برگشت و جریان را به عیسی و سلیمان گزارش کرد، آن دو بررسی کامل و اقدام لازم را انجام داده، با تهیه‏ی تعدادی شهود بر وقع حادثه، سفیان را دستگیر نمودند و با خود نزد منصور بردند، منصور که محرمانه دستور قتل او را داده بود به عیسی و سلیمان رونمود و گفت: اگر من سفیان را به خاطر قتل ابن‏مقفع قصاص کنم و وی از پشت این پرده (به پرده‏ی پشت سر خود اشاره نمود) بیرون آمد، کدام یک از شما تعهد می‏کنید که در مقابل قتل سفیان او را بکشم؟ شهود، با شنیدن این سخن، مطلب را یافته از اقامه‏ی شهادت منصرف شدند، عیسی و سلیمان نیز ساکت شده و چیزی نگفتند. پس از گذشت زمانی، که وضع به حال عادی برگشت، فهمیدند که قتل ابن‏مقفع به دستور منصور بوده است. (1)

--------------------------------------------------------------------

1 -  (صفحه 446، 447، 448. شرح خطبه متقین در نهج‏البلاغه‏ >> دوری پرواپیشه از دشنام >>

بسا عالمى كه ندانى وى 

خزانش زند بر تن و اصل و پى‏

همه دانشى كه بهمراه اوست‏

نمى‏بخشدش سود و در غم، فروست(‏1)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

------------------------------------------------------------------

1 -  ( نهج البلاغه ی منظوم)

انواع علم

 وَ قَالَ [عليه السلام] الْعِلْمُ عِلْمَانِ مَطْبُوعٌ وَ مَسْمُوعٌ وَ لَا يَنْفَعُ الْمَسْمُوعُ إِذَا لَمْ يَكُنِ الْمَطْبُوعُ .

و درود خدا بر او ، فرمود: علم دو گونه است: علم فطرى و علم اكتسابي؛ اگر هماهنگ با علم فطري نباشد سودمند نخواهد بود.

 آدمی را دو علم است علم مطبوع که با او آفریده شده و در طبع نهاده شده است و علم مسموع که از شنیدن و خواندن حاصل می‏کند و چون آن علم مطبوع نباشد این علم مسموع نفع ندهد کما قال علیه‏السلام: العلم علمان مطبوع و مسموع و لا ینفع المطبوع ادا لم یک مسموع و این حکمتی جلیل و معرفتی نبیل است.

هر آينه دانش در اصل و اساس

دو نوع است و نقش بعقل و حواس‏

يكى علم مطبوع و فطرى ذات‏

طبيعى انسان و خاص حيات‏

دگر دانشى كه شنيده شده 

ز گوينده است و تنيده شده‏

و علم شنيده شده، نفع و سود

نبخشد بدنيا و بحر وجود

مگر آنكه مطبوع و فطرى ذات 

بطبع و روان باشد و با ثبات‏( 1)

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

1 -  (حكمت 333 نهج البلاغه منظوم کلمات قصار 188)

 

حکمت172 نادانى ها و دشمنى ها (اخلاقى، علمى)

وَ قَالَ [عليه السلام] النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا .

و درود خدا بر او ، فرمود : مردم دشمن چيزهايى هستند كه نمى دانند.

نادانی انسان را به فلاکت و بدبختی می افکند، زیرا در اثر نادانی انسان راهی را می پیماید که هم زیان دنیوی دارد و هم اخروری . از این نظر که انسان از ضرر نادانی ناراحت است آن را دشمن می دارد و سعی می کند که نادانی خویش را بر طرف گرداند و کمتر زیان بیند و بدین طریق بر دشمن خود که جهل است پیروز گردد .

با توجه به نکات یاد شده وقتی بحث از دشمن به میان می آید ، نادانی بیش از هر چیز در برابر ما خودنمایی می نمایدو بیش از پیش به اندوختن علم و دانش علاقمند می شویم تا آنچه را که نمی دانیم بیاموزیم . اما آنانکه در برابر احساس نادانی به دانشمند حسادت می ورزندو حاظر نیستند از وی کسب علم کنند ، راه سقوط را می پیمایند و هرچه زودتر باید خود را اصلاح کنند .(1)

 

همانا كه اين مردمان دشمنند 

به آن چه ندانند و نا ايمنند ( 2)

------------------------------------------------------------------

1 - (نهج البلاغه کلمات قصار ، ترجمه و توضیح ،استاد مصطفی زمانی (ره) صفحه 161 و 162)

2 - (نهج البلاغه منظوم)

 

رابطه ی علم و عذر

وَ قَالَ [عليه السلام] قَطَعَ الْعِلْمُ عُذْرَ الْمُتَعَلِّلِينَ .

و درود خدا بر او ، فرمود: دانش، راه عذر تراشى را بر بهانه جويان بسته است.

هر آينه دانستن و فضل و علم

كمال و شكيبائى و صبر و حلم‏

صراط تعلل گران را، حصار

كند سد و در كارشان، شرمسار (1)

 

 

 

 

 

 

 

------------------------------------------------------------------

1 - (نهج البلاغه منظوم)

 

 

 

حكمت 288جهل و خوارى(علمى)

وَ قَالَ [عليه السلام] إِذَا أَرْذَلَ اللَّهُ عَبْداً حَظَرَ عَلَيْهِ الْعِلْمَ .

و درود خدا بر او، فرمود: هرگاه خدا بخواهد بنده اى را خوار كند ، دانش را از او دور سازد.

و قال علیه‏السلام: اذا ارذل الله عبدا) چون رذل و پست سازد خدای تعالی بنده را در میان خلقان به واسطه عدم سلوک او در طریق فرمان و مرتکب شدن او به عصیان و عدوان (حظر علیه العلم) منع کند و حرام سازد بر او علم احکام ایمان. یعنی توفیق ندهد او را. این کلام دال است بر آنکه جهالت از رذالت است و شرافت دایر است در فضیلت . (1)

هر آنگه، خدا، بنده‏اى را، عيان 

كند پست و خوار و دچار زيان‏

ز بينائى و دانش او را، بدور

بگرداند و از دل و ديده، كور(2)

 

 

 

 

 

-------------------------------------------------------------------

1 -  (صفحه 749. ترجمه نهج البلا غه (فتح الله کاشانی) >> حکمت 280)

      2-   (نهج البلاغه منظوم)

حكمت 92 والاترين دانش(علمى ، تربيتى)

وَ قَالَ [عليه السلام] أَوْضَعُ الْعِلْمِ مَا وُقِفَ عَلَى اللِّسَانِ وَ أَرْفَعُهُ مَا ظَهَرَ فِى الْجَوَارِحِ وَ الْأَرْكَانِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : بى ارزش ترين دانش ، دانشى است كه بر سر زبان است ، و برترين علم ، علمى است كه در اعضا و جوارح آشكار است.

علم یکی از مواهب عالیه پروردگار جهان است. بشر به این موهبت مفتخر شده است تا در تاریکیهای زندگی مشعلی فروزان. فرا راه خویش و دیگران داشته باشد. آیا سزاوار است آدمی با داشتن چنین راهنمائی، خود را اصلاح نکرده و به فضائل اخلاقی آراسته نسازد؟ و فقط اندوخته‏های علمی خویش را بر زبان جاری ساخته و در هر مجلس و محفل که قدم نهد، با بیان و گفتار خویش این گوهر گرانبها را به دیگران ارزانی دارد؟

خیر! بلکه سزاوار است که دانش و بینش، اعمال و رفتار آدمی را در جهت صحیحی رهبری کند و مفاسد و معایب او را مرتفع سازد و خلاصه از حرکات و سکنات آدمی آثار دانش و بینش مشهود باشد. کسانی که این استفاده را از علم خود نکنند، به خودشان و علم ستم کرده و قدر و مرتبه علم را آن طوری که شاید و باید نشناخته‏اند.

هر آن دانشى كه بروى زبان 

كند آشيان و گزيند مكان‏

پلشت است و بى ارزش و فائده‏

بدون اساس و پى و قاعده‏

دل آراترين دانش و فضل و علم 

بود دانشى كه بديباى حلم‏

 

در اعضاى اندام و تن آشكار

بحق باشد و مايه افتخار(1)

 

حكمت 208مراحل خودسازي (اخلاقى، تربيتى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ وَ مَنْ غَفَلَ عَنْهَا خَسِرَ وَ مَنْ خَافَ أَمِنَ وَ مَنِ اعْتَبَرَ أَبْصَرَ وَ مَنْ أَبْصَرَ فَهِمَ وَ مَنْ فَهِمَ عَلِمَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : كسى كه از خود حساب كشد ، سودى مى برد، و آن كه از خود غفلت كند زيان مى بيند ، و كسى كه از خدا بترسد ايمن باشد، و كسى كه عبرت آموزد اگاهى يابد، و آن كه آگاهى يابد مى فهمد ، و آن كه بفهمد دانش آموخته است!.

علامه سیدرضی رحمه‏الله درباره فرمایش علی علیه‏السلام که «آنکه حساب نفس خود کرد، سود برد....» می‏گوید:«اگر در این عبارت فقط جمله اخیر آن (دوستی با نادان سبب گرفتاری و مشکل است) هم بود چیزی غیر آن نبود، باز کفایت می‏کرد که نور و روشنائی و حکمت این فرمایش همه جا را درنوردد و شگفت نبود که از چشمه نورانی حکمت سرازیر گردد و بلاغت در بهار آن شکوفه دهد. (2)

 

شایان ذکر است که در نهج‏البلاغه این جمله اخیر «صدیق الجاهل فی تعب» نیامده است در حالی که سیدرضی در خصائص الائمه علیهم‏السلام آن را ذکر کرده است. (3)

----------------------------------------------------------------------

1 - (نهج البلاغه منظوم)

2 - (خصائص الائمه علیهم‏السلام ص 119(

3 - (کلید نهج‏البلاغه‏ >> حکمت 208)

 و قال علیه‏السلام: من حاسب نفسه ربح) هر که حساب و شمار کرد بر نفس خود و بر عمل صالح سود یابد (و من غفل عنها خسر) و کسی که غافل شود از نفس خود و فروگذارد او را به سر خود به زیانکاری شتابد (و من خاف امن) و کسی که ترسد از خداوند احد به ایمنی رسد (و من اعتبر ابصر) و هر که اعتبار گیرد از حوادث زمان بینا گردد به احوال هر دو جهان (و من ابصر فهم) و هر که بینا شود به دیده بصیرت فهم کند مراحل آفات راه مطالب را (و من فهم علم) و هر که فهم کند آن را دانا گردد من‏جمیع‏الوجوه به غایات مقاصد و مارب. بدانکه علم، اعم از فهم است زیرا که فهم شی‏ء، علم به آن است بر وجهی از وجوه و علم تحقیق شی‏ء است بر جمیع‏الوجوه. (1)

هر آن كس بكار و حسابش رسيد            

ز شاخ و عمل، ميوه و بهره چيد

كسى كه از آن غافل و خفته ماند

زيان كرد و در راه آشفته راند

هر آن كس كه ترسيد و در خوف و بيم 

شد از حشر و نشر و عذاب اليم‏

بود ايمن و در بحار حيات‏

سوار بكشتى و ناو نجات‏

هر آن كس كه اندرز شايان و پند 

گرفت و رهيده زبند و گزند

 

 

-------------------------------------------------------------------

1 - (صفحه 695. ترجمه نهج البلاغه (فتح الله کاشانی) >> حکمت 199

 

هر آن كس كه بينا شد و با خرد 

گريبان جهل و ددى را درد

بفهميد و پى برد و هشيار پاك‏

شد و چشم و روح دلش تابناك‏

هر آن كس كه فهميد و دانا بدل 

شد و مشكلات جهانش، بهل

حکمت در آیینه ی شعر شاعران:

فردوسی:

چو داد از تن خویشتن داد مرد
چنان دان که پیروز شد در نبرد

سعدی:

چو دی رفت و فردا نیامد بدست
حساب از همین یک نفس کن که هست‏

 

 

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

1 - (نهج البلاغه منظوم کلمات قصار 122)

 

 

ناصرخسرو:

آن دیو را که بر تن و جان من است
باری به تیغ عقل مسلمان کنم‏

خویشتن را چون فریبی چون نپرهیزی ز بد
چوی نهی چون خود کنی عصیان بهانه بر قضا

سنایی غزنوی:

زشت باشد خویشتن بستن بر آدم وانگهی
نقش آدم را غلاف نفس شیطان داشتن‏

حاج سید نصرالله تقوی:

دشمن تو نفس تست خار کن او را
تا نشود چیره و قوی بتو دشمن‏

شیخ نجم‏الدین کبری:

دیویست درون من که پنهانی نیست
برداشتن سرش بآسانی نیست‏

ایمانش هزار بار تلقین کردم
آن کافر را سر مسلمانی نیست[1].

ابوسعید ابوالخیر:

گیرم که هزار مصحف از بر داری
با آن چه کنی که نفس کافر داری‏

سر را بزمین چه می‏نهی بهر نماز
آنرا بزمین بنه که بر سر داری[2].

 

سنایی غزنوی:

چون تو بر ذره‏ای حساب کنی
ور بشبهه بود عقاب کنی‏

ور حرامی بود عذاب دهی
روز محشر بدان عقاب دهی[3].

عطار نیشابوری:

گرفتی از سر غفلت کم خویش
نمیدانی بهای یکدم خویش‏

از این غفلت چو فردا گردی آگاه
پشیمانی ندارد سودت آنگاه[4].

سنایی غزنوی:

گر بغفلت زیی درین مسکن
جان مسکینت ماند بی‏مامن‏

چون نترسی تو از اجل خردی
آن ز غفلت شمر نه از مردی‏

هر که گشت از غرور و غفلت مست
نیکی آن جهان بداد از دست‏

خواجه در خواب غفلتی پیوست
روز محشر ترا که گیرد دست[5].

 

 

 

ابوالفتح:

هر که ترسد ز خدا عاقبتش محمود است
باز دارنده‏ی بدها ز پیش یزدان است[6].

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

-------------------------------------------------------------------

  1. امثال و حکم، ج 2، ص 813 و 907 و 765 و 853 و 647 و 686 و 853.
  2. رباعیات ابوسعید ابوالخیر، ص 93.
  3. دیوان حدیقه‏الحقیقه، ص 639.
  4. خسرونامه عطار، ص 85.
  5. دیوان حدیقه‏الحقیقه، ص 468 و 426 و 640.
  6. .لغت‏نامه‏ی دهخدا، ص 703.

حكمت 212خود پسندى آفت عقل (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] عُجْبُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ أَحَدُ حُسَّادِ عَقْلِهِ .

و درود خدا بر او، فرمود : خود پسندى يكى از حسودان عقل است.

حسود سعی میکند نیکی های محسود را نادیده بگیرد و یا مخفی نماید و عیب های او را به دست آورد و آشکار سازد ، عقل خودپسند هم کم است لذا عیوب خود را عملاً آشکار می سازد و در اثر غرور برای تکمیل عقل گام بر نمی دارد . به همین جهت اینهمه از کبر و خودپسندی مذمت شده است . در جنگ حنین که مسلمانان زیاد بودند به خود مغرور شدند و در نتیجه شکست خوردند .

خدای مهربان این مطلب را در قرآن مجید اینطور بیان کرده است " خدا شما را در موارد بسیاری یاری کرد . بخصوص در جنگ حنین زیرا زیادی جمعیت شما را خود پسند ساخت اما کوچکترین سودی برای شما نداشت، تا جایی که زمین با آن وسیعی برای شما تنگ شد ، سپس پشت به جنگ کرده ، گریختید . پس از آن خدا آرامش قلبی را بر پیامبر خویش و مؤمنین فرو فرستاد و لشکری به یاری شما گسیل داشت که آنان را ندیدید و کافران را عذاب داد. ( توبه آیه 25 و 26 ) (1)

 

 

 

---------------------------------------------------------------------

1 -  (نهج البلاغه کلمات قصار ، ترجمه و توضیح ،استاد مصطفی زمانی (ره) صفحه194)

همانا كه خود بينى آدمى 

تباهى و آلايش مردمى‏

يكى از حسودان پست و پلشت‏

بعقل وى است و خراجى و نشت‏ (1)

حکمت در آیینه ی شعر شاعران :

امام خمینی (ره):

بس کن این یاوه سرائی بس کن
تا به کی خویش ستائی؟ بس کن‏

تا خودبینی تو مشرکی بیش نه ای
بی‏خود بشوی که لاف مطلق نزنی[2].

ناصرعلی:

خودستایی نیست رسم مردم صاحب کمال
آب لب بست از صدا چون گوهر یکدانه شد

حکیم زلالی:

ز خودبینی زدی آن چشم بر خویش
که گرید بر سرش خونابه‏ی ریش[3].

 

----------------------------------------------------------------------

 1 -  ( نهج البلاغه ی منظوم )

2 - دیوان اشعار اما م خمینی (ره)، ص 172 و 246.

3 - لغت‏نامه دهخدا، ص 845 و 201

حكمت  6    ارزش هاى رازدارى و خوشرويي (اخلاقى،سياسي،اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ وَ الْبَشَاشَةُ حِبَالَةُ الْمَوَدَّةِ وَ الِاحْتِمَالُ قَبْرُ الْعُيُوبِ وَ رُوِيَ أَنَّهُ قَالَ فِى الْعِبَارَةِ عَنْ هَذَا الْمَعْنَى أَيْضاً الْمَسْأَلَةُ خِبَاءُ الْعُيُوبِ وَ مَنْ رَضِيَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السَّاخِطُ عَلَيْهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : سينه خردمند صندوق راز اوست و خوشرويى وسيله دوست يابى ، و شكيبايى ، گورستان پوشاننده عيب هاست . و يا فرمود : پرسش كردن وسيله پوشاندن عيب هاست ، و انسان از خود راضى ، دشمنان او فراوانند.

و درود خدا بر او ، فرمود : كسى را كه نزديكانش واگذارند ، بيگانه او را پذيرا مى گردد.

خردمند و روشن روان، سينه‏اش

 بود مخزن راز و آئينه‏اش‏

گشاده رخى، دام مهر و وفاست‏

نكوئى، كمند خوشى و صفاست‏

تحمل، ز سختى و اندوه و رنج 

نهان ساز زشتى بود در سپنج‏

(أو) و المسالمة خباء العيوب.

صميميت و صلح و سازش، بدهر 

نهان كردن نقص و عيب است و قهر(1)

--------------------------------------------------------------------

1 -  ( نهج البلاغه ی منظوم )

حکمت در آیینه ی شعر شاعران :

امام خمینی (ره) :

با کس ننمائیم بیان، حال دل خویش
ما خانه بدوشان همگی، صاحب دردیم[1].

عمان سامانی:

هر که را اسرار حق آموختند
مهر کردند و دهانش دوختند[2].

نظامی گنجوی:

لب مگشای ار چه در او نوش‏هاست
کز پس دیوار بسی گوش‏هاست[3].

عطار نیشابوری:

سخن تا در قفس پیوسته باشد
بسان تخم مرغی بسته باشد

ولیکن چون ز دل سوی زبان جست
چو مرغی گشت و بر هر شاخی بنشست‏

گرت رازی بود، بسته دهان باش
به کس مگشای و هم خامش زبان باش[4].

----------------------------------------------------------------------

  1. دیوان اشعار امام خمینی (ره)، ص 163.
  2. دیوان عمان سامانی، ص 92.
  3. صور معانی، ص 283.
  4. دیوان خسرونامه عطار، ص 79، ص 92.

 حكمت 79 ارزش حكمت و بى لياقتى منافق (علمى، معنوى)

وَ قَالَ [عليه السلام] خُذِ الْحِكْمَةَ أَنَّى كَانَتْ فَإِنَّ الْحِكْمَةَ تَكُونُ فِى صَدْرِ الْمُنَافِقِ فَتَلَجْلَجُ فِى صَدْرِهِ حَتَّى تَخْرُجَ فَتَسْكُنَ إِلَى صَوَاحِبِهَا فِى صَدْرِ الْمُؤْمِنِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : حكمت را هر كجا كه باشد ، فراگير ، گاهى حكمت در سينه منافق است بى تابى كند تا بيرون آمده و با همدمانش در سينة مؤمن آرام گيرد.

بر حكمت و نوبرش را، بدل

درو كن ز گلخانه آب و گل‏

بهر جا كه باشد بسعى و تلاش‏

فراگير و سازش چراغ معاش‏

كه حكمت در آن سينه مرد پست            

دو روى تبهكاره و خوار و خست‏

بسا، هست و در گوشه سينه‏اش‏

خورد سيلى و ضربه از كينه‏اش‏

غريق پريشانى و اضطراب

بدلواپسى باشد و در عذاب‏

كه تا آنكه آيد از آنجا برون‏

شود در دل صاحب خود، درون‏

 

 

و در سينه مرد حق و وزين 

شود داخل و در دلش، جايگزين‏ (1)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

------------------------------------------------------------------

 1 -  ( نهج البلاغه ی منظوم )

حكمت 81   ميزان ارزش انسان ها (اخلاقى،معنوى)

وَ قَالَ [عليه السلام] قِيمَةُ كُلِّ امْرِئٍ مَا يُحْسِنُهُ
قال الرضى و هى الكلمة التى لا تصاب لها قيمة و لا توزن بها حكمة و لا تقرن إليها كلمة .

و درود خدا بر او ، فرمود : ارزش هر كس به مقدار دانايى و تخصّص اوست .
(اين از كلماتى است كه قيمتى براى آن تصور نمى شود ، و هيچ حكمتى هم سنگ آن نبوده و هيچ سخنى والايى آن را ندارد)

ابو عثمان عمرو بن بحر الجاحظ که بحق او را از ائمه‏ی ادب عرب شمرده‏اند و مسعود وی را فصیح ترین نویسندگان سلف دانسته در ذیل این فقره از سخنان علی ( ع) «قیمه کل امری ما یحسنه»[13].

چنین نویسد:

اگر از این نوشته جز همین کلمه نداشتیم، آن را شافی، کافی بسنده و بی نیاز کننده می‏یافتیم بلکه آن را افزون از کفایت و منتهی به غایت می‏دیدیم و نیکوترین سخن آنست که اندک آن ترا ا ز بسیار بی نیاز سازد و معنی آن در ظاهر لفظ باشد.

امیرمومنان (ع) در سخنی که بزرگترین ادیبان در برابرش سر به سجده فرود آورده‏اند فرموده است:

«قیمه کل امری ما یحسنه

انسان را آن بهاست که در دیده‏اش زیباست.

شریف رضی در ذیل این کلام امام (ع) گوید: «این سخنی است که آن را بها نتوان گذاشت و هیچ سخن حکمت آمیزی همسنگ آن نتوان یافت و هیچ کلامی را همتای آن نتوان دانست

. پیش از شریف رضی امام ادیبان عرب «ابوعثمان عمروبن بحر جاحظ

در گذشته به سال 255 هجری، درباره‏ی این سخن امام (ع) در کتاب البیان و التبیین خود که «ابن خلدون» آن را از قول شیوخ خود یکی از ارکان چهارگانه علم ادب می‏داند،.

چنین گوید:

«اگر از این کتاب (البیان و التبیین) جز همین کلام را نداشتیم، بی‏تردید آن را بسنده و کفایت کننده و بی نیاز کننده می‏یافتیم، بلکه آن را افزون از کفایت و منتهی به غایت می‏دیدیم و نیکوترین سخن آن است که اندک آن تو را از بسیار بی‏نیاز سازد و معنای آن از ظاهر لفظ پدید آید و خدای عزوجل بر حسب نیت صاحب آن و تقوای گوینده‏ی آن، آن را جامه‏ی جلالت پوشاند و به نور حکمت آراسته نماید، پس چون والایی معنا و شیوایی لفظ در سخنی گرد آید و آن سخن ساز وار و خوشگوار و بسمان و روان بود، در دلها چنان تاثیری ایجاد کند که باران در زمین بار آورد پدید آورد. و هرگاه سخنی

بدین نهج‏البلاغه پایان گیرد و بر این صفت بر زبان گوینده جاری شود، خداوند توفیقی همراه آن کند و تاییدی پشتیبان آن سازد که سینه‏ی گردنگشان در تعظیمش به اقرار آید و خرد ناداناندر فهم به تکاپو آید و بدان تسلا یابد.

پس از شریف رضی «ابن عبدالبر قرطبی» پیشوای محدثان روزگار خویش، درگذشته به سال 463 هجری، درباره‏ی این کلام امام (ع) می‏نویسد:

این سخن از کلمات شگفت‏آور و والاقدر است و مردمان همه بدان توجه نموده‏اند و عده‏ای از شاعران آن را به نظم آورده و شگفتی خود را نسبت به آن بیان کرده و نیکوییهای آن را بازگو کرده‏اند. (1)

 

 

 

---------------------------------------------------------------------

1 -  (چشمه خورشید >> زیبایی شناسی سید رضی)

بهاى هر آن آدمى، در جهان 

بچيزى بود در عيان و نهان‏

كه آنرا بجانش، پسنديد و نيك‏

بدل داند و شد به حسنش، شريك‏

حکمت در آیینه ی شعر شاعران :

سنایی غزنوی:

غمخوردن این جهان فانی هوسست
از هستی ما به نیستی یک نفسست‏

نیکوئی کن اگر ترا دست رسست
کاین عالم یادگار بسیار کسست.

ناصرخسرو:

قیمت هر کس به قدر علم اوست
همچنین گفته‏ست امیرالمومنین (ع)

فرخی:

شرف و قیمت و قدر تو به فضل و هنر است
نه به دیدار و به دینار و به سود و به زیان.

----------------------------------------------------------------

  1. دیوان سنایی غزنوی، ص 1118.
  2. دیوان ناصرخسرو، ص 119.
  3. . لغت‏نامه دهخدا، ص.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 18:38  توسط رضا سلیمی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
همه از گل می گن و بلبل و سنبل به ادب
من در وری می گم ، ایرجِ میرزا بشه شاد
.
.
تألیفات:
1 - آنچه که یک دانش آموز باید بداند.
2 - تحفه نه طنز جلد اول
3 - تحفه نه طنز جلد دوم
4- تحفه نه طنز جلد سوم
5 - بهترین خواندنی های تاریخ
6- بهترین داستان های تاریخ
7 - بهترین حکایت های تاریخ
8 - مجموعه ی طنز " مهتاز "
.
.
آدرس مراکز نشر این آثار در پیوندهای روزانه می باشد
توضیح واضحات :
وجود وبلاگی در پیوندهای اینجا به معنای تایید مطالب آنها نیست و مسئولیت مطالبشان با خودشان است.

" راضی نیستم بدون ذکر مأخذ ، مطلبی از وبلاگم برداشته شود"

پیوندهای روزانه
دنیا بلاگ
آنچه که یک دانش آموز باید بداند
تحفه نه طنز جلد اول و دوم و سوم و بهترین خواندنی ها ی تاریخ
تحفه نه طنز جلد سوم
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
مرداد 1391
تیر 1391
اردیبهشت 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
بهمن 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
آرشيو
پیوندها
شاید طنز ( وبلاگ اصلی رضا سلیمی )
شیمی فامنین
مقالات رضا سلیمی
غزه ( وبلاگ هشتم رضا سلیمی )ممتاز استانی
خاطره ای ماندگار از یک بسیجی( وبلاگ نهم) ممتاز کشوری
کشکول
حقیقت زندگی ( شکیبا)
برگ بی برگی
در جستجوی بهار
باغ ادب
سلامت : دکتر جواد عسگری
متفاوت ( حسین نقوی)
نیلوفرانه زیستن
علی دایی برادر زاده!
همیلا محمدی
فرهاد ناجی ( طنز)
جوان ایرانی
ستوده
سین هشتم
انجمن ادبی شوق قلم فامنین
شهر خنده
خالو راشد ( اصلی)
سوگخند
هکمط
هیئت امیرالمومنین شهرستان فامنین
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM