![]() |
![]() |
|
| کی توان حق گفت جز زیر لحاف !! |
|
به نام خدا وزارت آموزش و پرورش سازمان آموزش و پرورش استان همدان اداره ی آموزش و پرورش منطقه ی فامنین نگاه اجمالی به حکمت های نهج البلاغه در موضوع: علم و عمل و عقل نام محقق : رضا سلیمی، دبیر و سرگروه شیمی منطقه فامنین استاد راهنما : استاد مهدی عبدی سال تحصیلی 1386-1387 این اثر را تقدیم می کنم به : آنان که ما را با نهج البلاغه آشنا کردند . فهرست مطالب مقدمه .......................................... 6 چکیده .........................................8 1 - الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ كَرِيمَةٌ ....................9 2 - الْحِكْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ .............. 11 3 - رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ......................12 4 - الْعِلْمُ عِلْمَانِ مَطْبُوعٌ وَ مَسْمُوعٌ..........................15 5 - النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا .................16 6 - قَطَعَ الْعِلْمُ عُذْرَ الْمُتَعَلِّلِينَ ............17 7 - إِذَا أَرْذَلَ اللَّهُ عَبْداً حَظَرَ عَلَيْهِ الْعِلْمَ .............18 8 - أَوْضَعُ الْعِلْمِ مَا وُقِفَ عَلَى اللِّسَانِ...........19 9 - مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ..............20 10 - عُجْبُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ....................26 11 - صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ....................................28 12 - خُذِ الْحِكْمَةَ أَنَّى كَانَتْ.....................30 13 - قِيمَةُ كُلِّ امْرِئٍ مَا يُحْسِنُهُ..................32 14 - قَلْبُ الْأَحْمَقِ فِى فِيهِ...........35 15 - لَا غِنَى كَالْعَقْلِ..........41 16 -إِذَا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْكَلَامُ ...........49 17 - اعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ.........54 18 - كُلُّ وِعَاءٍ يَضِيقُ بِمَا جُعِلَ فِيهِ..........56 19 - هُوَ الَّذِى يَضَعُ الشَّيْءَ مَوَاضِعَهُ..........57 20 - إِنَّ كَلَامَ الْحُكَمَاءِ إِذَا كَانَ صَوَاباً..............59 21 - لَا تَجْعَلُوا عِلْمَكُمْ جَهْلًا............ 60 22 - جَاهِلُكُمْ مُزْدَادٌ وَ عَالِمُكُمْ مُسَوِّفٌ ...................64 23 - لَا تَصْحَبِ الْمَائِقَ24 - سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً.......67 25 - الدَّاعِى بِلَا عَمَلٍ كَالرَّامِى بِلَا وَتَرٍ ......69 26 – نتیجه گیری 70 27 – منابع و مآخذ ..................71 مقدمه: با یاد و نام خداوند بزرگ شروع میکنم و درود می فرستم به روان پاک تمامی پیامبران الهی که برای تعلیم و هدایت بشر در این خاکدان ،کمر همت بستند ، مخصوصاً گل سر سبد آنان ، محمد مصطفی ( صل الله علیه و آله ) و همچنین به نیکی یاد می کنم از ائمه ی هدی ، خُزّان علم الهی و باب معرفت الله بالاخص ، باب العلم النبی ، امیرالمومؤمنین، حضرت علی (ع) . خداوند را شاکرم که در مهلت چند روزه ی عمر توفیقی به این حقیر داد تا یک بار دیگر در حکمت های گرانسنگ نهج البلاغه تتبعی داشته باشم و ره آورد آن را در چند صفحه ،مکتوب و مظبوط نمایم . البته در مورد نهج البلاغه سخن بسیار گفته شده است و نیازی به قلم فرسایی حقیر نیست ، لکن آنچه شایسته ی تأمل است، این که ،کتاب شریف نهج البلاغه در عین فروانی و در دسترس بودن، متأسفانه از لحاظ تتبع و مطالعه در انزواست . اگر چه قریب ده سال است که ما توفیق داریم در جلسه ی هفتگی شرح نهج البلا غه شرکت می کنیم ، لکن من همیشه افسوس می خورم که چرا شمار افراد شرکت کننده در این جلسات در یک شهر پانزده هزار نفری ، هیچگاه به یکصد نفرنمی رسد! می خواهم بگویم اگر این کتاب والا مقدار به امت های دیگر و اقوام و مذاهب دیگر تعلق داشت از آن سود بسیار می بردند و به خاطر آن بر جهانیان فخر می فروختند ولی متأسفانه ، این کتاب منور و هدایتگر در جامعه ی ما و حتی بین اهل علم ، غریب است . اگر بخواهم گفته ی بالا را مستند نمایم باید به جریان تاریخی کتاب " کمدی الهی " نوشته ی دانته اشاره ای داشته باشم . (روز 27 ژانویه ی 1302 نخستین حکم غیابی علیه دانته از طرف دادگاه فلورانس صادر شد . در این حکم به قصد بدنام کردن او سخنی از سیاست نرفته بود، بلکه وی را متهم به سوء استفاده از اموال دولتی کرده و به پرداخت پنج هزار " فیورینو" جریمه و دو سال تبعید از فلورانس و محرومیت ابدی از حقوق مدنی محکوم ساخته بودند . چهل روز بعد حکم تازه ای در مورد وی صادر شد و این بار محکوم شده بود که اگر به دست مقامات تأمینیه و قضایی فلورانس بیفتد ، زنده زنده در آتش سوزانده شود . از این زمان دوران آوارگی دانته شروع شد و تا آخر عمر از دیدن زن و فرزندانش محروم ماند. دوران بیست ساله ی باقی مانده ی عمر دانته در شهر های مختلف و احتمالاً فرانسه ، آلمان و انگلستان گذشت .و بالاخره نیز مردی که ایتالیا او را از بزرگترین نوابغ خود شمرد ، دور از زاد و بوم خویش و در غربت به خواب جاودان رفت . او در این دوران به یکی از دوستانش نوشت :" نمی دانی نان دیگری چه تلخ است و نمی دانی که چه سخت است که آدم از پلکان دیگری بالا و پایین رود ! " او در 14 سپتامبر 1321 و در سن 56 سالگی در گذشت و در ساعت آخر گفت : " کاش در خانه ی خودم مرده بودم " . در خانه ی او در این زمان زن شکسته دلی زندگی می کرد که حق دیدار شوهرش را نداشت ولی مردم شهری که با او چنین رفتاری کرده بودند ، پس از مرگ وی ناگهان فهمیدند که این تبعیدی بزرگترین پرچمدار افتخار شهر آنان بوده است . آنوقت داد و فریاد به راه انداختند تا جسد شاعر و نابغه ی بزرگ خود را پس بگیرند. راونی ها حاظر به پس دادن جسد میهمان بزرگ خود نشدند و این بار که فلورانسی ها از تطمیع نتیجه نگرفتند از راه تهدید درآمدند و لشکرآرایی کردند تا خاک راونا را به توبره کشندو جسد دانته را پس بگیرند اما این بار برادران کهتر راونا دست به حیله زدند و فلورانسیان را فریب دادند و بالاخره جسد بزرگترین میهمانی را که یک شهر ایتالیایی به خود دیده بود و خواهد دید ، را در خاک خویش نگاه داشتند . او در ابتدای کتاب کمدی الهی خود نوشته است " چنین است کمدی دانته آلاگری که اهل فلورانس است ، اما فلورانسی خوی نیست ." اندکی بعد از مرگ دانته فرمان صادر شد که علاوه بر فلورانس در چهار شهر دیگر از شهر های ایتالیا ، هفته ای یک بار در یکی از کلیسا ها و میدان ها ، یک ادیب و محقق برجسته ، کمدی الهی را برای مردم تدریس کند .و مضامین آنرا شرح دهد تا قابل درک عموم باشد .) (1) حال اگر ما همین " کمدی الهی " را بخواهیم با نهج البلاغه مقایسه نمائیم ، نعوذُ بالله مانند این است که صاحبان نوشته ها را با هم مقایسه نمائیم ! پس چرا باید در بهرمندی از این کتاب هدایتگر کوتاهی کنیم ؟ در پایان مقدمه بازهم تشکر می کنم از تمام عزیزانی که این چراغ پر فروغ را در میان خانواده های فرهنگیان می افروزند . انشاءالله دنیا و آخرت همگی همراه با نورانیت هدایت باشد . رضا سلیمی همدانی بهمن ماه 86 ----------------------------------------------------------- 1 – کمدی الهی چکیده : از آنجا که نهج البلاغه یک دریای بیکران است که ، تتبع در مورد تمام موضوعات آن برای بشر امروزی به علت قلت عمر، مقدور نیست ، و فقط می توان از زوایای مختلف خرمن آن خوشه چید. لذا نویسنده در اینجا سعی کرده دامنه ی تحقیق به به حکمت ها و در بین حکمت ها به موضوع " علم و عقل وعمل " محدود نماید . برای تر جمه و شرح بعضی از حکمت ها علاوه بر ترجمه ها ی متداول از " نهج البلاغه ی منظوم " نیز سود برده شده است . شناخت ارزش هاى اخلاقى وَ قَالَ [عليه السلام] الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ كَرِيمَةٌ وَ الْآدَابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ وَ الْفِكْرُ مِرْآةٌ صَافِيَةٌ . و درود خدا بر او ، فرمود : دانش، ميراثى گرانبها ، و آداب ، زيورهاى هميشه تازه ، و انديشه ، آيينه اى شفاف است کلمه دوازدهم این است که: (نعم القرین الرضا) نیکو همنشینی است رضا دادن به قضا و در جمیع احوال خشنود شدن از خدای تعالی و آن وقتی متحقق شود که محبت الهی در طبیعت چنان راسخ باشد که احوال مختلفه مثل صحت و مرض و غنی و فقر و حیات و ممات، یکسان باشد نزد بنده و حضرت رسالت پناهی (ص) فرموده (الرضا بالقضا باب الله الاعظم) شعر: قائد مرد به جنات صفا است فاتح گنج کرامات رضا است بی رضا روضه رضوان مطلب فیض سرچشمه حیوان مطلب کلمه سیزدهم این است که: (العلم وراثه کریمه) دانا شدن به احکام شریعت نبوی میراث یافتنی است سودمند و گرامی یعنی که میراث او از جانب پدر علم باشد و میراثی که به پسر رساند نیز علم باشد پس آن میراثی است بس گرامی و بسیار نفع، به خلاف میراث یافتن به مال و میراث گذاشتن به متاع سریعالزوال شعر: علم دادند به ادریس و به قارون زر و مال شد یکی فوق سما و دیگری تحت سمک و قال عز اسمه: (و الذین اوتوا العلم درجات) (و من یوت الحکمه فقد اوتی خیرا کثیرا) و قال صلی الله علیه و آله (العلماء ورثه الانبیاء). شعر: هر که را علم نیست گمراه است دست او زان سرای کوتاه است مرد را علم ره دهد به نعیم مرد را جهل درکشد به جحیم کلمه چهاردهم: (و الاداب حلل مجدده) و آداب شریعت مصطفویه و مکارم اخلاق حمیده حلهایی است تازه و نو که هرگز کهنه نشود و مندرس نمیگردد استعاره فرموده لفظ (حلل مجدده) را از برای آداب به اعتبار دوام دینی که متلبس است به آن. چه به واسطه ممارست و مداومت بر آن آداب زیاده میشود و متجدد میگردد. کلمه پانزدهم: (و الفکر مرات صافیه) فکر که- آلت ارتسام صور معلومات است در عقل- آینه است صافی برای رسیدن به یقین لفظ (مرات) از برای قوه مفکره به اعتبار انتقاش آن است به صور اشیاء همچنانکه مرات که در او صور، محسوس میشود (1) ---------------------------------------------------------------- 1 - (صفحه 574. نهج البلاغه ترجمه ی فتح الله کاشانی ) رضا بر قضا، همنشينى، شريف بجانست و بر لشكر غم، حريف خردمندى و علم و حلم و كمال بود ارث پر ارزش و بى زوال روشهاى نيكو و آداب پاك رسوم درخشنده و تابناك پى آدمى زينت تازهاند در اكناف دنيا خوش آوازهاند و انديشه آئينه روشن است بانديشه گر، روضه و گلشن است (1) --------------------------------------------------------------------- 1 - (نهج البلاغه منظوم کلمات قصار 3) گمشده ی مؤمن وَ قَالَ [عليه السلام] الْحِكْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ فَخُذِ الْحِكْمَةَ وَ لَوْ مِنْ أَهْلِ النِّفَاقِ . و درود خدا بر او ، فرمود : حكمت ،گمشدة مؤمن است ، حكمت را فراگير هر چند از منافقان باشد همانا كه حكمت در اكناف دهر به بر بيابان و ژرفاى بحر گهر كان و و گم گشته مؤمن است دژ محكم و قلعه آمن است پس آنرا فراگير و در جان خويش نما ثبت و آذين ايمان خويش و گر چه كه از مردمان دورو براه و روش باشد و خلق و خو(1) --------------------------------------------------------------- 1 - (نهج البلاغه منظوم کلمات قصار 40) کشته شدن عالم به وسیله ی جهل وَ قَالَ [عليه السلام] رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ وَ عِلْمُهُ مَعَهُ لَا يَنْفَعُهُ . درود خدا بر او ، فرمود : چه بسا دانشمندى كه جهلش او را از پاى در آرد و دانش او همراهش باشد اما سودى به حال او نداشته باشد. عبدالله بن مقفع و بدزبانی وی ابن ابیالحدید در ذیل جملهی: «رب عالم قد قتله جهله و علمه معه لا ینفعه» این جریان را نقل کرده است. عبدالله بن مقفع، نویسندهی معروف ایرانی، دبیری توانا و عالمی فرزانه که در بلاغت، شهرتی بسزا داشت. وی کتاب کلیله و دمنه را از فارسی به عربی، ترجمه کرد. او برحسب لیاقت علمی که داشت دبیر و کاتب عیسی و سلیمان فرزندان علی بن عبدالله عباس، عموهای منصور گردید، او با آن رتبهی علمی که داشت، مردی بدزبان و فحاش بود. در مجلسی که مینشست به حاضران بدزبانی میکرد و عموما از زبان او رنج میبردند. از سویی دیگر، در دیانت هم متهم بود. جاحظ گوید: ابنمقفع و مطیع بن ایاس و یحیی بن زیاد، در دینشان متهم بودند، یکی گفت: چرا جاحظ خود را فراموش کرد؟ یعنی او هم یکی از زنادقه بود. گویند، روزی در مجلسی خلیل بن احمد عروضی وارد شد و مذاکرات علمی را آغاز کردند، پس از خاتمهی مجلس، از خلیل پرسیدند، او چگونه انسانی است؟ گفت: علمش از عقلش افزونتر است و از عبدالله پرسیدند، نظر شما دربارهی خلیل چیست؟ گفت: عقلش از علمش زیادتر است. ابنمقفع با استاندار بصره، سفیان بن معاویه بن مهلب، خصومت دیرینههای داشت و مادر او را به بدی یاد میکرد و وی را ابنالمغتلمه مینامید. هیثم بن عدی گوید: ابنمقفع، سفیان را مسخره میکرد و چون بینی سفیان بزرگ بود، در وقت سلام کردن، میگفت: السلام علیکما یعنی سلام بر تو و بر بینی بزرگت. روزی در مجلس عام، به وی گفت: نظر تو دربارهی شخصی که از دنیا رفته شوهر و همسری را به جای گذارده چیست؟ با این گفتار به او گوشه میزد، سفیان، کینه او را در دل گرفته و مترصد بود، که از او در وقت مناسبی انتقام گیرد، تا اینکه عبدالله بن علی برادر عیسی، ادعای خلافت کرد و بر منصور خروج نمود. منصور، لشکری به فرماندهی ابومسلم خراسانی، به جنگ او فرستاد عبدالله در این جنگ شکست خورد و به جانب بصره فرار کرد و به برادرش پناهنده شد و مدتی نچندان کوتاه، با آشفتگی و دلهره به سر میبرد در حالی که از زندگی مخفیانه و پرالتهاب رنج فراوان میکشید، برادرش با موافقت او از منصور تقاضای عفو وی نمود منصور به خاطر حسن رفتار عیسی از تقصیر او درگذشت، اما برای اطمینان بیشتر، از منصور خواست تا اماننامهای را به وی بدهد، منصور بر نوشتن اماننامه موافقت نمود و بنا شد ابنمقفع این اماننامه را تنظیم کند، وی در این اماننامه، تعبیرات زنندهای نسبت به منصور نگاشت به این معنا که اگر منصور، از این پس با عمویش علی، غدر کند و به عهدش وفادار نباشد، زنان او مطلقه، اموالش مصادره و بردگانش آزاد و بیعت او بر ذمهی مسلمانان نباشد. همین که چشم منصور به این عبارت زننده افتاد، بینهایت خشمگین شد، اما خشم خود را فروخورد و پرسید این اماننامه، دستخط کیست؟ گفتند: ابنمقفع، منصور کینهی او را در دل گرفت و محرمانه، به سفیان، استاندار بصره دستور داد تا او را هلاک کند، استاندار که دل پردردی از او داشت، از این دستور خوشحال شد، سپس جمعی از بزرگان بصره را که ابنمقفع نیز، در میان آنها بود به خاطر امر مهمی، به حضور فراخواند، پس از مذاکرات لازم، حاضران با اجازهی وی مجلس را ترک کردند، تنها کسی که از رفتن او، ممانعت به عمل آمد و دستور بازداشت او صادر شد، ابنمقفع بود (تا انتقام بدزبانی را از او بگیرد، آنگاه دستور داد، تنور داغ را کنند و به جلاد خاص دستور داد، بدن او را قطعه قطعه نموده در تنور بیندازد، ابنمقفع به التماس افتاد و تقاضای گذشت میکرد، سفیان گفت، ابنمغتلمه باشم اگر تو را به بدترین وجه نکشم، ابنمقفع فریاد میزد و میگفت: گناه من چیست؟ که اینگونه مرا میکشی، سفیان گفت: در قتل تو بر من باکی نیست، زیرا زندیقی فاسد و تبهکار را نابود میکنم. غلام ابنمقفع که در بیرون کاخ استانداری، انتظار او را داشت، پس از مدتی طولانی که فهمید وی زنده نیست به خانه برگشت و جریان را به عیسی و سلیمان گزارش کرد، آن دو بررسی کامل و اقدام لازم را انجام داده، با تهیهی تعدادی شهود بر وقع حادثه، سفیان را دستگیر نمودند و با خود نزد منصور بردند، منصور که محرمانه دستور قتل او را داده بود به عیسی و سلیمان رونمود و گفت: اگر من سفیان را به خاطر قتل ابنمقفع قصاص کنم و وی از پشت این پرده (به پردهی پشت سر خود اشاره نمود) بیرون آمد، کدام یک از شما تعهد میکنید که در مقابل قتل سفیان او را بکشم؟ شهود، با شنیدن این سخن، مطلب را یافته از اقامهی شهادت منصرف شدند، عیسی و سلیمان نیز ساکت شده و چیزی نگفتند. پس از گذشت زمانی، که وضع به حال عادی برگشت، فهمیدند که قتل ابنمقفع به دستور منصور بوده است. (1) -------------------------------------------------------------------- 1 - (صفحه 446، 447، 448. شرح خطبه متقین در نهجالبلاغه >> دوری پرواپیشه از دشنام >> بسا عالمى كه ندانى وى خزانش زند بر تن و اصل و پى همه دانشى كه بهمراه اوست نمىبخشدش سود و در غم، فروست(1) ------------------------------------------------------------------ 1 - ( نهج البلاغه ی منظوم) انواع علم وَ قَالَ [عليه السلام] الْعِلْمُ عِلْمَانِ مَطْبُوعٌ وَ مَسْمُوعٌ وَ لَا يَنْفَعُ الْمَسْمُوعُ إِذَا لَمْ يَكُنِ الْمَطْبُوعُ . و درود خدا بر او ، فرمود: علم دو گونه است: علم فطرى و علم اكتسابي؛ اگر هماهنگ با علم فطري نباشد سودمند نخواهد بود. آدمی را دو علم است علم مطبوع که با او آفریده شده و در طبع نهاده شده است و علم مسموع که از شنیدن و خواندن حاصل میکند و چون آن علم مطبوع نباشد این علم مسموع نفع ندهد کما قال علیهالسلام: العلم علمان مطبوع و مسموع و لا ینفع المطبوع ادا لم یک مسموع و این حکمتی جلیل و معرفتی نبیل است. هر آينه دانش در اصل و اساس دو نوع است و نقش بعقل و حواس يكى علم مطبوع و فطرى ذات طبيعى انسان و خاص حيات دگر دانشى كه شنيده شده ز گوينده است و تنيده شده و علم شنيده شده، نفع و سود نبخشد بدنيا و بحر وجود مگر آنكه مطبوع و فطرى ذات بطبع و روان باشد و با ثبات( 1) ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 1 - (حكمت 333 نهج البلاغه منظوم کلمات قصار 188) حکمت172 نادانى ها و دشمنى ها (اخلاقى، علمى) وَ قَالَ [عليه السلام] النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا . و درود خدا بر او ، فرمود : مردم دشمن چيزهايى هستند كه نمى دانند. نادانی انسان را به فلاکت و بدبختی می افکند، زیرا در اثر نادانی انسان راهی را می پیماید که هم زیان دنیوی دارد و هم اخروری . از این نظر که انسان از ضرر نادانی ناراحت است آن را دشمن می دارد و سعی می کند که نادانی خویش را بر طرف گرداند و کمتر زیان بیند و بدین طریق بر دشمن خود که جهل است پیروز گردد . با توجه به نکات یاد شده وقتی بحث از دشمن به میان می آید ، نادانی بیش از هر چیز در برابر ما خودنمایی می نمایدو بیش از پیش به اندوختن علم و دانش علاقمند می شویم تا آنچه را که نمی دانیم بیاموزیم . اما آنانکه در برابر احساس نادانی به دانشمند حسادت می ورزندو حاظر نیستند از وی کسب علم کنند ، راه سقوط را می پیمایند و هرچه زودتر باید خود را اصلاح کنند .(1) همانا كه اين مردمان دشمنند به آن چه ندانند و نا ايمنند ( 2) ------------------------------------------------------------------ 1 - (نهج البلاغه کلمات قصار ، ترجمه و توضیح ،استاد مصطفی زمانی (ره) صفحه 161 و 162) 2 - (نهج البلاغه منظوم) رابطه ی علم و عذر وَ قَالَ [عليه السلام] قَطَعَ الْعِلْمُ عُذْرَ الْمُتَعَلِّلِينَ . و درود خدا بر او ، فرمود: دانش، راه عذر تراشى را بر بهانه جويان بسته است. هر آينه دانستن و فضل و علم كمال و شكيبائى و صبر و حلم صراط تعلل گران را، حصار كند سد و در كارشان، شرمسار (1) ------------------------------------------------------------------ 1 - (نهج البلاغه منظوم) حكمت 288جهل و خوارى(علمى) وَ قَالَ [عليه السلام] إِذَا أَرْذَلَ اللَّهُ عَبْداً حَظَرَ عَلَيْهِ الْعِلْمَ . و درود خدا بر او، فرمود: هرگاه خدا بخواهد بنده اى را خوار كند ، دانش را از او دور سازد. و قال علیهالسلام: اذا ارذل الله عبدا) چون رذل و پست سازد خدای تعالی بنده را در میان خلقان به واسطه عدم سلوک او در طریق فرمان و مرتکب شدن او به عصیان و عدوان (حظر علیه العلم) منع کند و حرام سازد بر او علم احکام ایمان. یعنی توفیق ندهد او را. این کلام دال است بر آنکه جهالت از رذالت است و شرافت دایر است در فضیلت . (1) هر آنگه، خدا، بندهاى را، عيان كند پست و خوار و دچار زيان ز بينائى و دانش او را، بدور بگرداند و از دل و ديده، كور(2) ------------------------------------------------------------------- 1 - (صفحه 749. ترجمه نهج البلا غه (فتح الله کاشانی) >> حکمت 280) 2- (نهج البلاغه منظوم) حكمت 92 والاترين دانش(علمى ، تربيتى) وَ قَالَ [عليه السلام] أَوْضَعُ الْعِلْمِ مَا وُقِفَ عَلَى اللِّسَانِ وَ أَرْفَعُهُ مَا ظَهَرَ فِى الْجَوَارِحِ وَ الْأَرْكَانِ . و درود خدا بر او ، فرمود : بى ارزش ترين دانش ، دانشى است كه بر سر زبان است ، و برترين علم ، علمى است كه در اعضا و جوارح آشكار است. علم یکی از مواهب عالیه پروردگار جهان است. بشر به این موهبت مفتخر شده است تا در تاریکیهای زندگی مشعلی فروزان. فرا راه خویش و دیگران داشته باشد. آیا سزاوار است آدمی با داشتن چنین راهنمائی، خود را اصلاح نکرده و به فضائل اخلاقی آراسته نسازد؟ و فقط اندوختههای علمی خویش را بر زبان جاری ساخته و در هر مجلس و محفل که قدم نهد، با بیان و گفتار خویش این گوهر گرانبها را به دیگران ارزانی دارد؟ خیر! بلکه سزاوار است که دانش و بینش، اعمال و رفتار آدمی را در جهت صحیحی رهبری کند و مفاسد و معایب او را مرتفع سازد و خلاصه از حرکات و سکنات آدمی آثار دانش و بینش مشهود باشد. کسانی که این استفاده را از علم خود نکنند، به خودشان و علم ستم کرده و قدر و مرتبه علم را آن طوری که شاید و باید نشناختهاند. هر آن دانشى كه بروى زبان كند آشيان و گزيند مكان پلشت است و بى ارزش و فائده بدون اساس و پى و قاعده دل آراترين دانش و فضل و علم بود دانشى كه بديباى حلم در اعضاى اندام و تن آشكار بحق باشد و مايه افتخار(1) حكمت 208مراحل خودسازي (اخلاقى، تربيتى) وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ وَ مَنْ غَفَلَ عَنْهَا خَسِرَ وَ مَنْ خَافَ أَمِنَ وَ مَنِ اعْتَبَرَ أَبْصَرَ وَ مَنْ أَبْصَرَ فَهِمَ وَ مَنْ فَهِمَ عَلِمَ . و درود خدا بر او ، فرمود : كسى كه از خود حساب كشد ، سودى مى برد، و آن كه از خود غفلت كند زيان مى بيند ، و كسى كه از خدا بترسد ايمن باشد، و كسى كه عبرت آموزد اگاهى يابد، و آن كه آگاهى يابد مى فهمد ، و آن كه بفهمد دانش آموخته است!. علامه سیدرضی رحمهالله درباره فرمایش علی علیهالسلام که «آنکه حساب نفس خود کرد، سود برد....» میگوید:«اگر در این عبارت فقط جمله اخیر آن (دوستی با نادان سبب گرفتاری و مشکل است) هم بود چیزی غیر آن نبود، باز کفایت میکرد که نور و روشنائی و حکمت این فرمایش همه جا را درنوردد و شگفت نبود که از چشمه نورانی حکمت سرازیر گردد و بلاغت در بهار آن شکوفه دهد. (2) شایان ذکر است که در نهجالبلاغه این جمله اخیر «صدیق الجاهل فی تعب» نیامده است در حالی که سیدرضی در خصائص الائمه علیهمالسلام آن را ذکر کرده است. (3) ---------------------------------------------------------------------- 1 - (نهج البلاغه منظوم) 2 - (خصائص الائمه علیهمالسلام ص 119( 3 - (کلید نهجالبلاغه >> حکمت 208) و قال علیهالسلام: من حاسب نفسه ربح) هر که حساب و شمار کرد بر نفس خود و بر عمل صالح سود یابد (و من غفل عنها خسر) و کسی که غافل شود از نفس خود و فروگذارد او را به سر خود به زیانکاری شتابد (و من خاف امن) و کسی که ترسد از خداوند احد به ایمنی رسد (و من اعتبر ابصر) و هر که اعتبار گیرد از حوادث زمان بینا گردد به احوال هر دو جهان (و من ابصر فهم) و هر که بینا شود به دیده بصیرت فهم کند مراحل آفات راه مطالب را (و من فهم علم) و هر که فهم کند آن را دانا گردد منجمیعالوجوه به غایات مقاصد و مارب. بدانکه علم، اعم از فهم است زیرا که فهم شیء، علم به آن است بر وجهی از وجوه و علم تحقیق شیء است بر جمیعالوجوه. (1) هر آن كس بكار و حسابش رسيد ز شاخ و عمل، ميوه و بهره چيد كسى كه از آن غافل و خفته ماند زيان كرد و در راه آشفته راند هر آن كس كه ترسيد و در خوف و بيم شد از حشر و نشر و عذاب اليم بود ايمن و در بحار حيات سوار بكشتى و ناو نجات هر آن كس كه اندرز شايان و پند گرفت و رهيده زبند و گزند ------------------------------------------------------------------- 1 - (صفحه 695. ترجمه نهج البلاغه (فتح الله کاشانی) >> حکمت 199 هر آن كس كه بينا شد و با خرد گريبان جهل و ددى را درد بفهميد و پى برد و هشيار پاك شد و چشم و روح دلش تابناك هر آن كس كه فهميد و دانا بدل شد و مشكلات جهانش، بهل حکمت در آیینه ی شعر شاعران: فردوسی: چو داد از تن خویشتن داد مرد سعدی: چو دی رفت و فردا نیامد بدست ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 1 - (نهج البلاغه منظوم کلمات قصار 122) ناصرخسرو: آن دیو را که بر تن و جان من است خویشتن را چون فریبی چون نپرهیزی ز بد سنایی غزنوی: زشت باشد خویشتن بستن بر آدم وانگهی حاج سید نصرالله تقوی: دشمن تو نفس تست خار کن او را شیخ نجمالدین کبری: دیویست درون من که پنهانی نیست ایمانش هزار بار تلقین کردم ابوسعید ابوالخیر: گیرم که هزار مصحف از بر داری سر را بزمین چه مینهی بهر نماز سنایی غزنوی: چون تو بر ذرهای حساب کنی ور حرامی بود عذاب دهی عطار نیشابوری: گرفتی از سر غفلت کم خویش از این غفلت چو فردا گردی آگاه سنایی غزنوی: گر بغفلت زیی درین مسکن چون نترسی تو از اجل خردی هر که گشت از غرور و غفلت مست خواجه در خواب غفلتی پیوست ابوالفتح: هر که ترسد ز خدا عاقبتش محمود است -------------------------------------------------------------------
حكمت 212خود پسندى آفت عقل (اخلاقى) وَ قَالَ [عليه السلام] عُجْبُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ أَحَدُ حُسَّادِ عَقْلِهِ . و درود خدا بر او، فرمود : خود پسندى يكى از حسودان عقل است. حسود سعی میکند نیکی های محسود را نادیده بگیرد و یا مخفی نماید و عیب های او را به دست آورد و آشکار سازد ، عقل خودپسند هم کم است لذا عیوب خود را عملاً آشکار می سازد و در اثر غرور برای تکمیل عقل گام بر نمی دارد . به همین جهت اینهمه از کبر و خودپسندی مذمت شده است . در جنگ حنین که مسلمانان زیاد بودند به خود مغرور شدند و در نتیجه شکست خوردند . خدای مهربان این مطلب را در قرآن مجید اینطور بیان کرده است " خدا شما را در موارد بسیاری یاری کرد . بخصوص در جنگ حنین زیرا زیادی جمعیت شما را خود پسند ساخت اما کوچکترین سودی برای شما نداشت، تا جایی که زمین با آن وسیعی برای شما تنگ شد ، سپس پشت به جنگ کرده ، گریختید . پس از آن خدا آرامش قلبی را بر پیامبر خویش و مؤمنین فرو فرستاد و لشکری به یاری شما گسیل داشت که آنان را ندیدید و کافران را عذاب داد. ( توبه آیه 25 و 26 ) (1) --------------------------------------------------------------------- 1 - (نهج البلاغه کلمات قصار ، ترجمه و توضیح ،استاد مصطفی زمانی (ره) صفحه194) همانا كه خود بينى آدمى تباهى و آلايش مردمى يكى از حسودان پست و پلشت بعقل وى است و خراجى و نشت (1) حکمت در آیینه ی شعر شاعران : امام خمینی (ره): بس کن این یاوه سرائی بس کن تا خودبینی تو مشرکی بیش نه ای ناصرعلی: خودستایی نیست رسم مردم صاحب کمال حکیم زلالی: ز خودبینی زدی آن چشم بر خویش ---------------------------------------------------------------------- 1 - ( نهج البلاغه ی منظوم ) 2 - دیوان اشعار اما م خمینی (ره)، ص 172 و 246. 3 - لغتنامه دهخدا، ص 845 و 201 حكمت 6 ارزش هاى رازدارى و خوشرويي (اخلاقى،سياسي،اجتماعى) وَ قَالَ [عليه السلام] صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ وَ الْبَشَاشَةُ حِبَالَةُ الْمَوَدَّةِ وَ الِاحْتِمَالُ قَبْرُ الْعُيُوبِ وَ رُوِيَ أَنَّهُ قَالَ فِى الْعِبَارَةِ عَنْ هَذَا الْمَعْنَى أَيْضاً الْمَسْأَلَةُ خِبَاءُ الْعُيُوبِ وَ مَنْ رَضِيَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السَّاخِطُ عَلَيْهِ . و درود خدا بر او ، فرمود : سينه خردمند صندوق راز اوست و خوشرويى وسيله دوست يابى ، و شكيبايى ، گورستان پوشاننده عيب هاست . و يا فرمود : پرسش كردن وسيله پوشاندن عيب هاست ، و انسان از خود راضى ، دشمنان او فراوانند. و درود خدا بر او ، فرمود : كسى را كه نزديكانش واگذارند ، بيگانه او را پذيرا مى گردد. خردمند و روشن روان، سينهاش بود مخزن راز و آئينهاش گشاده رخى، دام مهر و وفاست نكوئى، كمند خوشى و صفاست تحمل، ز سختى و اندوه و رنج نهان ساز زشتى بود در سپنج (أو) و المسالمة خباء العيوب. صميميت و صلح و سازش، بدهر نهان كردن نقص و عيب است و قهر(1) -------------------------------------------------------------------- 1 - ( نهج البلاغه ی منظوم ) حکمت در آیینه ی شعر شاعران : امام خمینی (ره) : با کس ننمائیم بیان، حال دل خویش عمان سامانی: هر که را اسرار حق آموختند نظامی گنجوی: لب مگشای ار چه در او نوشهاست عطار نیشابوری: سخن تا در قفس پیوسته باشد ولیکن چون ز دل سوی زبان جست گرت رازی بود، بسته دهان باش ----------------------------------------------------------------------
حكمت 79 ارزش حكمت و بى لياقتى منافق (علمى، معنوى) وَ قَالَ [عليه السلام] خُذِ الْحِكْمَةَ أَنَّى كَانَتْ فَإِنَّ الْحِكْمَةَ تَكُونُ فِى صَدْرِ الْمُنَافِقِ فَتَلَجْلَجُ فِى صَدْرِهِ حَتَّى تَخْرُجَ فَتَسْكُنَ إِلَى صَوَاحِبِهَا فِى صَدْرِ الْمُؤْمِنِ . و درود خدا بر او ، فرمود : حكمت را هر كجا كه باشد ، فراگير ، گاهى حكمت در سينه منافق است بى تابى كند تا بيرون آمده و با همدمانش در سينة مؤمن آرام گيرد. بر حكمت و نوبرش را، بدل درو كن ز گلخانه آب و گل بهر جا كه باشد بسعى و تلاش فراگير و سازش چراغ معاش كه حكمت در آن سينه مرد پست دو روى تبهكاره و خوار و خست بسا، هست و در گوشه سينهاش خورد سيلى و ضربه از كينهاش غريق پريشانى و اضطراب بدلواپسى باشد و در عذاب كه تا آنكه آيد از آنجا برون شود در دل صاحب خود، درون و در سينه مرد حق و وزين شود داخل و در دلش، جايگزين (1) ------------------------------------------------------------------ 1 - ( نهج البلاغه ی منظوم ) حكمت 81 ميزان ارزش انسان ها (اخلاقى،معنوى) وَ قَالَ [عليه السلام] قِيمَةُ كُلِّ امْرِئٍ مَا يُحْسِنُهُ و درود خدا بر او ، فرمود : ارزش هر كس به مقدار دانايى و تخصّص اوست . ابو عثمان عمرو بن بحر الجاحظ که بحق او را از ائمهی ادب عرب شمردهاند و مسعود وی را فصیح ترین نویسندگان سلف دانسته در ذیل این فقره از سخنان علی ( ع) «قیمه کل امری ما یحسنه»[13]. چنین نویسد: اگر از این نوشته جز همین کلمه نداشتیم، آن را شافی، کافی بسنده و بی نیاز کننده مییافتیم بلکه آن را افزون از کفایت و منتهی به غایت میدیدیم و نیکوترین سخن آنست که اندک آن ترا ا ز بسیار بی نیاز سازد و معنی آن در ظاهر لفظ باشد. امیرمومنان (ع) در سخنی که بزرگترین ادیبان در برابرش سر به سجده فرود آوردهاند فرموده است: «قیمه کل امری ما یحسنه.» انسان را آن بهاست که در دیدهاش زیباست. شریف رضی در ذیل این کلام امام (ع) گوید: «این سخنی است که آن را بها نتوان گذاشت و هیچ سخن حکمت آمیزی همسنگ آن نتوان یافت و هیچ کلامی را همتای آن نتوان دانست . پیش از شریف رضی امام ادیبان عرب «ابوعثمان عمروبن بحر جاحظ در گذشته به سال 255 هجری، دربارهی این سخن امام (ع) در کتاب البیان و التبیین خود که «ابن خلدون» آن را از قول شیوخ خود یکی از ارکان چهارگانه علم ادب میداند،. چنین گوید: «اگر از این کتاب (البیان و التبیین) جز همین کلام را نداشتیم، بیتردید آن را بسنده و کفایت کننده و بی نیاز کننده مییافتیم، بلکه آن را افزون از کفایت و منتهی به غایت میدیدیم و نیکوترین سخن آن است که اندک آن تو را از بسیار بینیاز سازد و معنای آن از ظاهر لفظ پدید آید و خدای عزوجل بر حسب نیت صاحب آن و تقوای گویندهی آن، آن را جامهی جلالت پوشاند و به نور حکمت آراسته نماید، پس چون والایی معنا و شیوایی لفظ در سخنی گرد آید و آن سخن ساز وار و خوشگوار و بسمان و روان بود، در دلها چنان تاثیری ایجاد کند که باران در زمین بار آورد پدید آورد. و هرگاه سخنی بدین نهجالبلاغه پایان گیرد و بر این صفت بر زبان گوینده جاری شود، خداوند توفیقی همراه آن کند و تاییدی پشتیبان آن سازد که سینهی گردنگشان در تعظیمش به اقرار آید و خرد ناداناندر فهم به تکاپو آید و بدان تسلا یابد. پس از شریف رضی «ابن عبدالبر قرطبی» پیشوای محدثان روزگار خویش، درگذشته به سال 463 هجری، دربارهی این کلام امام (ع) مینویسد: این سخن از کلمات شگفتآور و والاقدر است و مردمان همه بدان توجه نمودهاند و عدهای از شاعران آن را به نظم آورده و شگفتی خود را نسبت به آن بیان کرده و نیکوییهای آن را بازگو کردهاند. (1) --------------------------------------------------------------------- 1 - (چشمه خورشید >> زیبایی شناسی سید رضی) بهاى هر آن آدمى، در جهان بچيزى بود در عيان و نهان كه آنرا بجانش، پسنديد و نيك بدل داند و شد به حسنش، شريك حکمت در آیینه ی شعر شاعران : سنایی غزنوی: غمخوردن این جهان فانی هوسست نیکوئی کن اگر ترا دست رسست ناصرخسرو: قیمت هر کس به قدر علم اوست فرخی: شرف و قیمت و قدر تو به فضل و هنر است ----------------------------------------------------------------
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 18:38 توسط رضا سلیمی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
همه از گل می گن و بلبل و سنبل به ادب
من در وری می گم ، ایرجِ میرزا بشه شاد . . تألیفات: 1 - آنچه که یک دانش آموز باید بداند. 2 - تحفه نه طنز جلد اول 3 - تحفه نه طنز جلد دوم 4- تحفه نه طنز جلد سوم 5 - بهترین خواندنی های تاریخ 6- بهترین داستان های تاریخ 7 - بهترین حکایت های تاریخ 8 - مجموعه ی طنز " مهتاز " . . آدرس مراکز نشر این آثار در پیوندهای روزانه می باشد توضیح واضحات : وجود وبلاگی در پیوندهای اینجا به معنای تایید مطالب آنها نیست و مسئولیت مطالبشان با خودشان است. " راضی نیستم بدون ذکر مأخذ ، مطلبی از وبلاگم برداشته شود" |
| پیوندهای روزانه |
|
دنیا بلاگ آنچه که یک دانش آموز باید بداند تحفه نه طنز جلد اول و دوم و سوم و بهترین خواندنی ها ی تاریخ تحفه نه طنز جلد سوم آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|